زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی، بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی ظلم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و می پسندی
جانا روا نباشد خونریز را حمایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آ ای کوکب هدایت
+ ادامه مطلب
3. جانا روا نباشد خونریز را حمایت...ما را در سایت 3. جانا روا نباشد خونریز را حمایت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 123